قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3752
تاريخ الفي ( فارسى )
حريص باشد ، كارهاى هزاره و صده و دهه را به آساميشى نتواند رسانيد . و مرد كشتىگير كه بر خوردن شراب حريص باشد ، آنكس سخت بزرگ اروس دميشى كند ، يعنى بلاى عظيم به وى رسد . و مردم قراچو ، يعنى عامه ، كه بر خوردن شراب و طراسون حريص باشند ، پيوسته روزگار ايشان را معذّب و مشوّش دارد . و اين شراب و طراسون مستكننده روى و دل نمىبيند ، و نيكان و بدان را مست مىگرداند و نمىگويد كه بد است يا نيك ، و دست را مست كند تا از گرفت و گير و هنر خود بازماند ، و پاى را مست كند تا از حركت و آمدوشد بازماند ، و دل را مست كند تا انديشهء صواب نتواند كرد ، و جملهء آلات و حواس را از كار بازدارد . اگر از خوردن آن چاره نباشد ، در يك ماه سهبار مست شوند . و چون از سه بگذرد ، خطا كند . و اگر در يك ماه دوبار مست شود ، بهتر . و اگر يكبار [ مست ] شود ، پسنديده بود ، اگر خود از آن بهتر چه تواند بود . و آن نفس كه مست نشود ، كجا يابند و اگر يابند غريب بود ( ؟ ! ) . و نيز از چنگيز خان منقول است كه در وقتى كه عزيمت ممالك ختا كرده به جنگ آلتان خان مىرفت ، به موجبى كه عادت او بود تنها بر پاى پشته شد و كمر باز كرده در گردن انداخت و بندهاى قبا گشاده به زانو درآمد و گفت « اى خداى قديم ! تو [ 243 الف ] مىدانى و آگاهى كه در اين باب اوّل فتنه از آلتان خان سر زده و آغاز خصومت او كرده ، و اكين تركمان و همعنان ( ؟ ) قاآن را كه اقوام تاتار ايشان را گرفته پيش او فرستادند و آقايان پدر و جدّ من بودند ، بىگناه كشت ، و من قصاص و انتقام ايشان را مىخواهم . اگر مىدانى كه اين انديشه مرا بحقّ است ، از بالا قوّت و نصرت به مدد من بفرست و فرمان ده تا از زير ملائكه و آدميان و پريان و ديوان مدد من شوند و معاونت من نمايند . » القصّه تضرّع و نياز تمام به جاى آورده متوجّه آن صوب شد و به واسطهء صدق نيّت و راستى دل بر آلتان خان كه به شوكت و عظمت او پادشاهى در ختا نگذشته بود ، ظفر يافت و آن ممالك او را مسلّم گرديد . و نيز از سخنان ايشان است كه وقتى كه بر بالاى پشته [ اى ] كه نام آن آلتاست فرود آمده بود نظر بر اطراف و اكناف آورد و رو به اردو و خدم و حشم نمود و فرمود كه « قورچيان و يورغاغان كه همچون پشّهء انبوه سياهى مىكنند و خاتونان و عروسان و دختران كه چون آتش سرخ و رنگين و درفشاناند ، همّت و نيّت من آن است كه به شيرينى به شكر سورغاميشى دهانهاى ايشان را شيرين گردانم . و پس و پيش و دوشهاى ايشان را به جامهاى زربفت بيارايم و ايشان را بر اختگان راهوار سوار گردانم و آبهاى صافى خوشگوار بياشامانم و چهارپايان را علفخوارهاى نيكو ارزانى دارم ، و از شاهراه و جادّه كه شارع عام باشد خار و خاشاك و هرچه مضرّ باشد بردارم و در يورت نگذارم كه خار و خس روييده گردد .